X
تبلیغات
امیرمحمد قاسمی زاده
نقاش - مجسمه ساز و فیلم ساز مستند

مجموعه ی طراحی ها و نقاشی های مناطق گوناکون سرزمین پهناوری چون ایران، چند سالی است که تمام سفرهای مرا تحت دایره ی خود قرار داد و اگر سفری به هر دلیلی هم که پا بدهد، نخستین خواستگاه و دلیل اش نقاشی کشیدن است، از آنجا و این نگاه رنگی دیگر با افقی دیگر بر من گشوده ، از طرفی ذوق کار کردن وطراحی و نقاشی که در ذات و جوهره ی خود نقاشی است و از هزار طرف دیگر ، هزار راه و خط و ربط و نشانه ی دیگر، مرا تازه تر و پر انگیزه تر از قبل می کند، به ادامه ی سفرهایم...

دیدن و دوبا ره دیدن و ثبت لحظه هایی از مکان های مختلف وتنوع گونه های طبیعی ، بناهای تاریخی ، طرح و نقش هایی در زمینه ی مردم شناسی ، چهره ها ، نوع پوشش و لباس ها ، گاه مشاغل شاخص هر کجای این سرزمین ، همه وهمه اسباب تحقیق و تفحصی شد که در نهایت با کلام خط و رنگ ونقش ، بر من می گذرد و به گمان ام ارائه ی چنین مجمو عه ای دور از ذوق نباشد برای تمام کسانی که به این گستره ی پر رنگ و نقش ذوقی دارند و گاه بیشتراز آن خواستار بازشناسی دوباره ی چنین سرزمینی با چنان داشته هایی از فرهنگی با ریشه های عمیق سربه آن سوی تاریخ گذاشته اند که شاید برای پیدا کردن امروز گمشده ی مان به دیروزبر گردیم و بگردیم ، کجای راه گم شدیم!

و بعد تر این که با شنا ساندن ، گستراندن و و معرفی چنین فضایی محلی برای گردش گران و علاقه مندان داخلی و خارجی فراهم آید...

از همه ی آن زیبایی هایی که در کلام نگنجد، از آن کاشی های فیروزه ای و لاجورد های لعابی در نقش و نگاره های مزین به خوشنویسی استادان چیره دست ، تا سنگ نبشته های بیستون و شوش و تخت جمشید ، از سرو های بلند و بیشه زار های انبوه وکویر های دور و دشت های فراخ ، تا بندر گاه ها و شور ماهیگیران و کشاورزان ، هنگام درو و گاه چوپانی در دامنه ی کوهستانی و هزار رنگ در لباس کولیان و از شرقی ترین شمال تا غربی ترین جنوب و چهار فصلی از چهارسوی تنها در یک زمان!

که اگر بگذارند ، (احساس هوایی بخورد!)

 

و چابهاری که نمی دانستم!

در سفر اکنونم به چابهار با این که به شناختن و نقاشی و ثبت مناظر و مرایا و تا حدودی به مردم شناسی گذشت ، ولی با دیدن تصاویری که حتی از ذهن هم نمی گذشت و برخورد با مردمی که تا بدین پایه دل بیدار و صبور و آرام کمتر متصورش بودم ، نیاز به زمانی برای ته نشین شدن این همه زیبایی را در دوباره دیدن اش دارم. چرا که بیشتر تصویرمنطقه ای متصور است از چابها ربرای آنانی که نرفته اند و ندیده اند ، بندری با خواستگاه های تنها اقتصادی در مباد لات کالاهایی که از مرز های آبی بدان جا می رسد که سواحل وبنادرش را به چنین معابری خلاصه می کند!

اما با سفربه چابهار است که می توان جهانی از زیبایی و بکارتی دست نیافته و در امان مانده را نظاره گر بود ، با جاده های ساحلی بسیار کم نظیرش ، پوشش گیاهی منحصر به فردش ، درختان با ریشه های عمیق که رنگ افسانه ها را به خود گرفته، که گاه به اسامی چون درخت معابد با نگاه های اعتقادی از این دست صدایش می کنند و کوه های مرعوب کننده ای که به مریخی ویا مینیاتوری شهره است.

در نهایت ترکیب کویر و کوه و دریا و بنادرزیبایش ممذوج زیبایی را که نشان از گونه های متنوعی از طبیعت اش دارد ، به رخ می کشد و مهربانی مردم اش با زبان و لباسی صمیمی و ریشه دار که هنوز در امان خویش مانده و ذوق همراه با تقاضای بچه های پا برهنه ی این شهر به هنری چون نقاشی ، که چه گوهرانند به ساحل دور از امکانات!

و جای شادی و امید بسیار از دوستان هنر مند این شهر که با امکاناتی بس محدود ، دل به گوشه ی تنهای خود سپرده اند و چه عاشقانه کار می کنند و سپاس فراوان از تمامی شان به خاطر این همه عشق و علاقه و مهمان نوازی شان ، امید که با فراهم آوردن امکانات لازم ، فضای شایسته تری برای پرورش این همه استعداد و ذوق نهفته ای که در این جاست ، آشکار شود، چرا که هر کجای این سرای از همه رنگ ، صدایی دارد و گوهری در سینه ی خود، و در کنار رنگ و صداهای دیگرش ، روزی جایگاه بایسته و حقیقی خود را باز آرد.

با آرزوی آن زمان که منطقه ی آزاد چابهارتنها در نام خود آزاد نمانده و مردم و کودکان و فرهیختگان اش آزادانه به کار گسترش و یسط فرهنگ شان باشند و زندگی خویش!

چابهار- مهرماه هزارو سیصد و هشتادو نه

امیر محمد قاسمی زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/07/12ساعت 22:10  توسط امیرمحمد قاسمی زاده  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/07/12ساعت 21:43  توسط امیرمحمد قاسمی زاده  | 

امیر محمد قاسمی زاده نقاش و مجسمه ساز بزرگ ایران منطقه آزاد چابهار را به روایت طراحی و نقاشی به منظورنشر کتاب مجموعه ایران شناسی در پهنه ی نقاشی به تصویر می کشد .

به گزارش روابط عمومی سازمان منطقه آزاد تجاری - صنعتی چابهار امیر محمد قاسمی زاده گفت : تعداد۱۰ طرح و نقاشی از جاهای مختلف چابهار ازجمله بنادر. اسکله ها . کوههای میناتوری . گل فشان . ونیزتاکید بر مردم شناسی ازچابهار در این کتاب استفاده خواهد شد .

وی گفت : طبیعت چابهار بسیار بکر و دست نخورده و دور از دسترس تکنولوژی و مدرنیته است که می تواند نقطه قوتی برای استفاده از هنرمندان به ویژه آنان که در حوزه هنرهای تجسمی فعالیت می کنند . باشد.

امیر محمد قاسمی زاده اظهار داشت : در آَینده ای نزدیک در صدد ساخت فیلم مستندی هستم که ازعناصری چون طراحی و نقاشی درزمینه ی شناخت بیشترفرهنگ بومی و اصیل این منطقه استفاده نمایم .

ایشان خاطرنشان ساخت : در این فیلم به استعداد یابی کودکان و نوجوانان چابهاری با در اختیار قراردادن فضابرای نقاشی و طراحی خواهیم پرداخت .

+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/09ساعت 16:47  توسط امیرمحمد قاسمی زاده  | 

با ما گفته بودند آن کلام مقدس را با شما خواهیم آموخت

لیکن به خا طر آن عقوبتی جان فرسای را تحمل می باید مان کرد!

عقوبت جان فرسای را تحمل کردیم- باری

کلام مقدس، از خاطر گریخت!

احمد شاملو

به همه آنانی که کلام مقدس از خاطرشان نگریخت>

همیشه تنها مرگ است که پذیرفتنی است!

و مرگ هانیبال الخاص را با تلخی رفتنش و تنهایی ماندنمان می پذیریم

اما مرگ نقاش را هرگز!

هشتادساله ای نقاش ! که یک دم ازهشت سالگی اش جدا نبود، یا کودکی که در هشتاد سالگی ، دست از نقاشی نکشید! و تمام عمر خط کشید، طرح ریخت و نقش برداشت.

چنان ساده نقاشی می کرد چون سر کشیدن لیوان آبی از سر تشنگی و گاه از نزدیک می دیدم که گویی عطش را سر می کشد، تا جرعه آبی !

تا پیش از آخرین سفرش در آخرین دیدارمان در فاصله ای نزدیک، تشنه تر از همیشه بود! هوای هزار بوم و کاغذ سپید به سر داشت...

خسته بود ، اما خستگی نمی شناخت! خسته ، نه از کار مداوم این همه سال که همیشه به تکرار   می گفت تنها از کار و نقاشی بی وقفه است که خسته نمی شود.خستگی اش از جنس همان درد و رنج های موروثی و اجتماعی تمامی هنر مندان سرزمین اش بود، خستگی به حکم باز نشاندگی اش، خستگی به هر چه باید و نبایدی ، به هر چه علامت ممنوع،به هر چه راه و چراغ و نشانه ی ممنوع! و بار ها گفته بود تمام درد هایش ، راز تمام زیبا ترین لحظا تش با نقاشی درمان می شود و اوج می گیرد و تنها مردم ، که موضوع دائمی نقاشی هایش بودند و مخاطبین واقعی نما یشگا ه هایش ، بهترین صله را به او بخشیده اند.

نقاشی برای هانیبال الخاص نه چون زندگی ، که خود زندگی بود، گوشه ای از خانه نبود که بی رنگ و بوم و کاغذ و قلمو و خود نویس و ذغال و مرکب نباشد، خلاصه هر چیزی که ردی و جای پایی از خود بر کاغذ و بوم

می گذاشت در دسترس بود، نه خانه اش چون همه ی خانه ها ، خانه بود ، نه اگر کارگاه تلقی اش   می کردی چون کارگاه های نقاشانی که تنها در آن محیط با لباس کار در آن چهار دیوار و بر آن چهار چوب که بوم باشد نقاشی می کنند، کارگاه...

نقاشی ، زندگی بود و ابزار نقاشی لوازم اش . نه بیش و نه کم... مثل قرص ها و دواها یش ، مثل کتاب ها کتاب خانه اش ، مثل استکان ها و قوری چایش!

زندگی به حرمت نقاشی بود نقاشی از زندگی جدا نبود، شانه به شانه بود ، نه پیشی می گرفت نه   جا می ماند!

مرور نقاشی های الخاص، مرور خود اوست . بی پروایی، صراحتی که گاه به ، دل آزردگی دوستان و دشمنان منجر می شد ، سادگی طنز همیشگی تلخ و شیرینی که در کلام داشت با خطوط ساده ی طرح ها و نقش هایش گره خورده بود. نقش انسان موضوع دائمی نقاشی ها ست، به شکل بدوی، شبیه طرح های روی دیواره ی غارها به دوره ی پیش از تاریخ و شکل انسان های <نخستین و آخرینش> یکی بود. با وجود این که همیشه تا کید به طراحی و شناخت مبانی هنر های تجسمی چون بررسی آناتومی بدن انسان ، شناخت فرم ، ترکیب رنگ ها و...و تحصیل و تدریس سال هایش در داخل و خارج از کشور و این که خود در هما ن آغاز جدی تدریس اش پس از باز گشت تحصیلی خود در دانشگاه هنر به جد، بسیار سفارش به طراحی داشت که پس از چند نسل شاگردانی بعضا برجسته ای هم تربیت کرد که اکنون در دانشگاه های هنر و آ موزشگاه ها به کار تدریس اند...

اما به گمان من < از آنجا که کودکان ناب ترین و خالص ترین نقا شان جها ن اند.> ، آن روح شفاف و  کودکا نه ی پر شوری که در او همیشه زندگی می کرد ، بسیاری از همان اصولی که لازمه ی کا ر حرفه ای یک نقاش است که هم خود بدان سفارش داشت، به دست فراموشی سپرده بود و گاهی در بی مبانی ترین اصول حرفه ای یک نقاش با دستی که به گفته ی خود از کودکی می لرزید، نقاشی می کرد و شور محتوا بر شعور فرم غالب می شد، چه در پرتره ها، حتی آنانی که به رسم امانت داری در شبیه سازی، می ساخت چه در فیگور ها و فرم های دیگر!

در حقیقت او چون کودکی ، ذات پا ک خط ها را می فهمید ودر فراموشی رها شده ای در نا ب ترین لحظات رنگ ، تنها نقاشی می کشید و نقاشی کلام مقدسی شد که هر گز به خاطر تحمل هزار عقوبت جان فرسای از خاطرش نگریخت و نقش های او از خا طر ما!

شهریور هزار و سیصد و هشتادو نه

امیر محمد قاسمی زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 23:29  توسط امیرمحمد قاسمی زاده  | 

 

مرگ هانیبال الخاص را به تلخی رفتنش و تنهایی ماندنمان می پذیریم

اما مرگ (نقاش) را هرگز !

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/27ساعت 4:42  توسط امیرمحمد قاسمی زاده  |